افسردگی در زنان چگونه درمان می شود؟

افسردگی در زنان

 

در میان افرادی که تحت درمان افسردگی هستند، نسبت زنان به مردان 2 به 1 است(نولن-هوکسما 1987).

در میان کسانی که افسردگی شدید دارند و باید در بیمارستان بستری شوند، نسبت جنسیتی باز هم 2 به 1 است(ویس من و کلرمن 1079).

تشخیص افسردگی در زنان نسبت به مردان حتی در بررسی هایی با مقیاس وسیع بر روی جمعیت آمریکایی، 2 بر 1 است(ویس من و کلرمن 1978).

در مطالعاتی که بر روی سایر ملت ها نیز انجام شده است، این نسبت 2 بر 1 مشاهده شده است(ویسمن و همکاران 1993).

پس منطقی به نظر می رسد که نتیجه گیری کنیم که افسردگی در میان زنان بیشتر از مردان است.

شواهد حاکی از این است که این تفاوت جنسیتی در نوجوانی و شاید حتی زودتر پدید می آید.

برخی استدلال می کنند که این میزان بالاتر افسردگی در زنان جای نگرانی ندارد،

چرا که این تفاوت جنسیتی در افسردگی تفاوت جنسیتی در افسردگی “ساختگی” است و نه واقعی.

یعنی ابن احتمال در واقعیت وجود دارد که مردان و زنان به طور مساوی دچار افسردگی شوند،

اما زنان در آمارها بیشتر بازنمایی شوند،

به دلیا آنکه آن ها بیشتر مایل هستند علایم خلقی را بپذیرند یا در  جست و جوی کمک ( درمان) برای مسائل خود باشند.

به هر حال یک بررسی دقیق از پژوهش های موجود به این نتیجه منجر شده است

که تفاوت جنسیتی در افسردگی تفاوت واقعی است

و نه ساختگی( ویس من و کارمن 1979) یعنی شواهد حاکی از این است

که زنان افسردگی بیشتری گزارش می دهند، چرا که آن ها واقعا افسردگی بیشتری را تجربه می کنند.

علائم افسردگی در زنان شامل چه مواردی است؟

1 جنبه های عاطفی: که شامل خلق غمگین و احساس بی ارزش بودن  می شود.

2 جنبه های شناختی: احترام به خویشتن کاهش یافته و تصورات منفی درباره آینده، اکنون و خود.

3 جنبه های انگیزشی: انگیزش پایین و ناتوانی در انجام درست عملکرد روزانه.

4 جنبه های رفتاری: کاهش اشتها، اختلال خواب، بی علاقگی به رابطه جنسی تمرکز ضعیف و احساس خستگی.

چرا زنان دچار افسردگی بیشتری می شوند؟

عوامل زیادی وجود دارد که به افسردگی زنان مربوط می شود،

از جمله آن ها فقدان تقویت ها، نقش های اجتماعی، ناامیدی و درماندگی، خشونت و فقر است.

این عوامل را در زیر مورد بحث قرار می دهیم.

نظریه یادگیری:

نظریه های یادگیری بر این باور هستند که افسردگی هنگامی رخ می دهد که تقویت هایی که فرد به آن ها عادت کرده است،

اگر تلاش های باقیمانده فرد تقویت نشود، او بیشتر در افسردگی فرو می رود.

الگوی عدم فعالیت خود می تواند پاداش دهنده باشد، چنانچه فرد توجه خاصی را به دلیل “بیمار” شدن به دست آورد.

رفتارگرایی ممکن است علت وقوع بیشتر افسردگی را در زنان اینگونه بیان کند

که زنان تقویت های کافی برای اعمال خود دریافت نمی کنند،

یا علت افسردگی در زنان این است که آن ها احتمالا خود را به خصوص در موقعیت هایی می یابند

که در آن تقویت های مرسوم و متداول آن ها کنار گذارده می شود(لوینسون،همکاران1979)

افسردگی زنان

علل افسردگی در زنان

دو عامل دیگر در بحث مربوط به علل افسردگی در زنان مطرح است: نقش های زنان و درماندگی و نومیدی اکتسابی

نقش های زنان

نقش زن خانه دار یکی از علل افسردگی در زنان است(تراویس 1988).

بسیاری از وظایف خانه داری تکراری است و چالش پذیر نیست و احساس پیشرفت ایجاد نمی کند،

مثلا مرتب کردن رختخواب هایی که دوباره شب بهم ریخته می شود

بسیاری از کارهای زنان خانه دار به طور انفرادی انجام می شود

و بنابراین تنهایی می تواند یک عامل باشد.

فرزند پروری نیز ممکن است در افسردگی زنان نقش داشته داشته باشد

حضور صرف کودکان در خانه خطر افسردگی را بیشتر می کند(وتزل،1984)

نقش های جنسیتی نیز در چگونگی انطباق یافتن زنان و مردان با افسردگی اهمیت دارند.

مردان وقتی افسرده می شوند بیشتر احتمال دارد که به رفتارهای فعالانه ای بپردازند که آن ها را سرگرم کند،

زنان از سوی دیگر بیشتر احتمال دارد که نافعال شوند و به خلق افسرده خود و علل آن فکر کنند.

این تاملات ذهنی به نظر می رسد که بیشتر باعث افزایش افسردگی می شود و نه کاهش آن( نولن-هوکسما 1987)

ناامیدی و درماندگی اکتسابی

مارتین سلیگمن روانشناس نظریه درماندگی اکتسابی خود را تبین علت افسردگی در زنان مفید می دانند

سلیگمن معتقد است که افراد افسرده تاریخچه یادگیری دارند

که بر اساس آن در مهارت یابی های موفقیت آمیز و کنترل بر زندگی شان ناتوانمند شده اند،

بطور خلاصه آنها خود را افرادی درمانده می بینند.

چنین اشخاصی هنگام رویارویی با موقعیت دشوار احساس می کنند

که نمی توانند با آن به گونه ای موفقیت آمیز برخورد کنند و در نتیجه افسرده می شوند.

در یک مطالعه با مقیاس وسیع سعی شد تعیین شود

که کدامیک از این عوامل یعنی نقش های زنان یا عدم قدرت زنان

و درماندگی اکتسابی بیشتر در ایجاد مشکلات روان شناختی آن ها نقش دارد(هورویتز 1982).

نتایج در تایید هر دو عامل است، اما بیشتر حاکی از این است که فقدان قدرت خصوصا در ایجاد اختلال روان شناختی اهمیت دارد.

خانم لین آ برامسون روان شناس و همکاران او (1989) نظریه نومیدی را پیشنهاد کردند

و آن را تفسیر بهتری از نظریه درماندگی دانستند.

افسردگی بر اساس نظریه نومیدی یا حداقل برخی از انواع افسردگی در نتیجه این که در شخص حس نومیدی شکل می گیرد پدید می آید.

نومیدی دارای دو جز است 1 انتظار این که اتفاق های خوب برای من رخ نمی دهد و اتفاق های بد رخ خواهد داد

و 2 این باور که من در ایجاد اتفاق های خوب و جلوگیری از وقوع رویدادهای بد، ناتوان و درمانده هستیم،

وقتی این دو جز در کنار هم قرار می گیرد، فرد دچار ناامیدی و افسردگی می شود.

جز دوم البته همان نظریه درماندگی است. چز اول که انتظارات منفی درباره رویدادهای آتی است،

در واقع اضافه شده است. این نظریه باز می تواند در تبین این که چرا زنان بیشتر از مردان دچار افسردگی میشوند کمک کند.

زنی که بارها توسط همسرش مورد ضرب و شتم قرار گرفته است احتمالا درباره رویدادهای آتی انتظارات منفی دارد

و معتقد است که نمی تواند این رویدادها را کنترل کند.

افسردگی در زنان

چگونه می توان این وضعیت را بهبود بخشید؟

نخست، احتمالا کاربرد برخی از روش ها ی“پزشکی پیشگیری” است که مبتنی بر نظریه های درماندگی و نومیدی اکتسابی است.

فعالیت های فرزند پروری و سایر عوامل باید به بررسی این مسئله بپردازد که آیا این فعالیت ها درماندگی را در زنان تقویت می کند،

و اگر چنین است این فعالیت ها باید تغییر داده شود. اما تغییرات روان شناختی در زنان به تنهایی کافی نیست.

مادامی که جامعه پیرامون آن ها نسبت به اعمال آنها غیر مسئولانه برخورد می کند مشکلات همچنان وجود خواهد داشت.

خشونت و فقر:

تجربه ی مورد ضرب و شتم قرار گرفتن و آزار جنسی نیز می تواند در افسردگی نقش داشته باشد.

عامل فقر نیز به گونه ای فزاینده ی وابسته به جنسیت است.

زنان و فرزندان آنان نسبت زیادی را از کسانی تشکیل می دهند که زیر خط فقر هستند.

پدیده ای که آن را زنانه شدن فقر می توان نامید. شواهد فراوان نشان می دهد که ارتباطی بین فقر و مسائل بهداشت روانی وجود دارد(بل 1990)

بنابراین زنانه شدن فقر در بهداشت روانی زنان پیامدهایی دارد.

پژوهش ها نشان می دهند که از لحاظ مالی تحت فشار هستند و مسئولیت فرزندان کوچک خود را به عهده دارند،

علایم افسردگی را بیشتر از زنان دیگر تجربه می کنند(پیرلین و جانسون 1977).

شکی نیست که میزان بالاتر فقر در بین زنان در وقوع بیشتر افسردگی در آنان موثر است

برای گرفتن وقت مشاوره و ویزیت آنلاین از سایت دکتر بانوکا به اینجا مراجعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *